3.مجموعه شعر
رقص در برابر مرگ
من خود خورشیدم از آیینهداران نیستمماهتاب کاسهلیس مهر تابان نیستممخمل خاکستری پوشیده خورشیدم، ولیوامدار هیمه سرد زمستان نیستمقصه دربهدریهای مرا از من بپرس!بی سروسامانم، اما نه، پریشان نیستم...باخت..
دیوان پروین اعتصامی (جیبی)
روز بگذشته خیالست که از نو آیدفرصت رفته محالست که از سر گرددکشتزار دل تو کوش که تا سبز شودپیش از آن کاین رخ گلنار معصفر گرددزندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرشنیست امید که همواره نفس برگردد....
جوجه کلاغ ها سیاه به دنیا نمی آیند
ملیحه می پرسدقورباغهها که این همه قوری قور می کنندحتما حرفی برای گفتن دارنداگر زبان آنها را میفهمیدیممحیط زیست، نیست نمی شدمی گویم قوری در ترکی یعنی خشکقوری قوری قور قور یعنی ای بشر احمق غافل، عجله..
انگشت سبابه
دستی به سوی خودم دراز میكنمشبیه شاخهی انجیری كه در انزوای دامنهمیخواهد كوه را در آغوش بگیرددستی به سوی خودم دراز میكنمو به یاد میآورم موجهر آنچه با خود آورده را بازمیگرداندتو بگواز آخرین با..
خودآزادی
چشمهای سبز توسفیدی پوستتو رژی که به لبها کشیدهایپرچم کشور من استکه غم رادر صورت توخلاصه میکند..
ما وارث تمام حواس پرتی های جهان بودیم
از اینجا گذشتهایاین شیشههای سرخخردشده در گلوی مناین انحنای ناکوک جادهکه بر آواز زمستانباریده استرد پای توستاز اینجا گذشتهای هزاران سال پرپر شده در آواز منسپیدباریده بر این انحنااما نپوشانده استبا..
ما از اهالی اقیانوس بودیم
شهرغریقی است در اقیانوس حرص خویشو عشقزورق دوردستی در مهآفتابسایهنشین ابرهاستو ماهساحت خود را-حتی-روشن نمی کند...
