3.مجموعه شعر
کم کم چروک های صورتم را می شمارم
از ترس عاشق شدن تنهایی مان را در خانه جا گذاشتیم وبه خیابان زدیم تنهایی عاشق جای خالی ما شد..
من تو آه از خط فاصله
در آینه ی تنهایی گناهکارم متهم به دوست داشتن تفاوت من و سوم شخصِ مفرد خط فاصله ای ست که هوای یکی شدن را حبس کرده در نفس. ..
مرد لاجوردی
صحرف عجیبی ست!شروع شناسنامه ی زنی که صبحدست هایش را به ماهی ها می دهدو شبانگشت هایش را پس می گیرد زنی که چشم هایشآن قدر در خزر زایمان کرده تا تمام زایشگاه های شهر رابه نام او بزن..
دریاها پشت دیوار
تلهروبه روی هر سنگآینه ای می گذارم روبه روی هر نامآینه ای دیگر؛تله ای می سازم:عاقبت در آن می افتیدو همچنان که می میرید به خودتان نگاه می کنید و می خندید...
غروب بنفش آنسوی پنجره
زمستان مهآلود و سردپاییز آبیرنگقرنفلها خسته از کرانهسکوت عصر مینگریستبه سفیدی لبخند تو... زمستان 1392..
تنها باد از زیر خاکستر خبر دارد
خویش را در پیش پای خویشتن گم کرده ام* دنبالِ من نگردمن از قساوتِ قرن ها گذشته ام از کنار کبیسه عبور کرده امهر روزسیصد و شصت و هفت دَورگِرد خودم می گَردمهر شبسیصد و شصت و هفت باردَورِ خودم گیج می زنم..
