3.مجموعه شعر
وطنی در وطنی دیگر
درد در سینۀ من در رفت و آمد است به آغوشم که میآیی به دریایی فکر کن با موجهای خروشان که گهوارۀ ماه میشود ..
به قطع تردید
باد در قبرستان میوزددرخت را میکندو نام تو در گودی سنگ میماندفقدان را نمیشود از جا کَند ..
واژههای گمشده
پس از هیاهوی بسیاراکنون به خاموشی رسیدهامو شعرزنگولهایست با نوایی آرامکه عصبهای مرده رابیدار میکند ..
گردیاد
آدمها برای فراموش کردن کسی نام او را از حافظۀ تلفنشان پاک میکنند درخت ولی برای فراموش کردن باید تکهای از پوست خود را بکند تا یادگاریات را از تنش درآورد ..
شاید بگذرد از این خیابان در صبحی سوسنی
پنجره راه داده بود به باد، گرچه باد، اجازه نمیخواست برای ورود برای تغییرِ جای چیزها برای شکستن برای به آسمان بردنِ آرزوهایی سَبُک مثل پَرِ کبوتر، &n..
زندگی یعنی همین دیگر
میآید و دستی به دور گردن من حلقه میزند تا موجبار بوسه و لبخند &..
مرکب خوانی گرگ بزرگ
بُریده نخوانید این خطوط رادنیا مرداب بینیلوفر شده استدنیا پُر شده است از همین کلمات بیشرفدنیا ... بیراه، بیمیربیپیردست به پوزهاش میکشدپنجه به خطوط دستهااز استخوان میگذرد از ماهاز گل..
هجای حیرت
به دام افتادۀ رشک رقیب استبه خاکافتادۀ مکر و فریب استهجای حیرت آن سرنوشتمکه در تصویر هستی، ناشکیب است..
