3.مجموعه شعر
گردیاد
آدمها برای فراموش کردن کسی نام او را از حافظۀ تلفنشان پاک میکنند درخت ولی برای فراموش کردن باید تکهای از پوست خود را بکند تا یادگاریات را از تنش درآورد ..
شاید بگذرد از این خیابان در صبحی سوسنی
پنجره راه داده بود به باد، گرچه باد، اجازه نمیخواست برای ورود برای تغییرِ جای چیزها برای شکستن برای به آسمان بردنِ آرزوهایی سَبُک مثل پَرِ کبوتر، &n..
زندگی یعنی همین دیگر
میآید و دستی به دور گردن من حلقه میزند تا موجبار بوسه و لبخند &..
مرکب خوانی گرگ بزرگ
بُریده نخوانید این خطوط رادنیا مرداب بینیلوفر شده استدنیا پُر شده است از همین کلمات بیشرفدنیا ... بیراه، بیمیربیپیردست به پوزهاش میکشدپنجه به خطوط دستهااز استخوان میگذرد از ماهاز گل..
هجای حیرت
به دام افتادۀ رشک رقیب استبه خاکافتادۀ مکر و فریب استهجای حیرت آن سرنوشتمکه در تصویر هستی، ناشکیب است..
هی مطرب مهتاب رو پس کرشمه کلماتت کو
من فقط آمدهام تا به يادتان بياورم؛گل نرگس راآنقدر تشنه گذاشتيدكه سرانجام باران آمد.دعاى درختانبه تكلم آسمان نزديكتر است.تمامِ شبِ خسوفمردم از شرم تماشاى تازيانهچشم در آستين گریه داشتند.حالاكه نوبت ب..
شبنمان شعر
گیسوانش را بر باد داده دریا موج در موج با رقص ماهیان میرقصد و ماهیگیر پیر با دستهای ناتوان تور خالی ماهیگیری بر دوش میکشد و دریا قصد گریستن دارد ..
درون شدم از دری که نیست
من بازماندۀ شاخساری کوچکمکه طاقت برف را نداشتو شکوفهئی که تمام تنم را پوشانده استلبخندی است تا ارزانی روزگار شما کنم...
